سوال اول :
نویسنده: یه دوست
دوشنبه 6 فروردين1386 ساعت: 14:8
سلام . موضوع جالبیه برای پایان نامه!
ولی هدف شما از انتخاب این موضوع فقط کشف خود و آگاهی از اونه؟! منظورم اینه که کاربرد عملی خاصی هم که به صورت دقیق و عینی مشخص باشه مد نظرتون هست؟!
وب سایت
نویسنده: صحرا
دوشنبه 6 فروردين1386 ساعت: 14:45
هرچند که پایان نامه من در حیطه درمان نیست چون نه من آموزش درمانی در این رویکرد دیده ام و نه وقت برداشتن پروژه درمانی دارم ، اما هدف کلی پایان نامه من کشف و مستند سازی داستانهای زندگی افراد است.
دوست عزیز اما روایت درمانی در کل کاربرد عملی هم دارد . اساسا این رویکرد یک رویکرد درمانی فرهنگی هست . منظور از فرهنگی اینه که درمان بر اساس ساختار ها و الگوهای ذهنی است که خود مراجع دارد . در واقع هر فردی چون در فرهنگ خاصی زندگی میکنه پس به تبع آن فرهنگ دارای پیشینه ذهنی و الگوهای خاص آن فرهنگ و خرده فرهنگ است ، در واقع چشم اندازی که فرد از طریق آن به دنیا نگاه میکنه ، برگرفته از فرهنگ خاصش است . البته در اینجا منظور از فرهنگ تنها فرهنگ باستانی ایران نیست بلکه بیشتر فضا و فرهنگ روزمره ایست که ما هرروزه در آن نفس می کشیم . در واقع فرهنگ معاصر ایران یا فرهنگ شهر خاص یا خرده فرهنگ و اقلیت خاصی بیشتر منظورمان است . چون این رویکرد بر فرهنگ بومی متکی است پس بهتر می تواند مراجع خود را بشناسد و درمانی مناسب برای مراجع را فراهم آورد . می دونید که راه حل برای یه اروپایی یه چیزه ، برای ایرانی یه چیز دیگه و برای یه افغانی یه چیز دیگه.
از طرفی این رویکرد به اصطلاحات درمانگر و بیمار در روانشناسی کلاسیک اعتقادی ندارد . بلکه معتقد است بیمار و درمانگر در واقع ویراستاران زندگینامه شخصی مراجع هستند . و درمان ویراستاری زندگینامه شخصی است . پس نقش فعالی برای مراجع در درمان فراهم می کند . طوریکه مراجعی که پیش روانشناس میره دیگه منتظر یه نسخه از پیش تعیین شده نیست که درمانگر یا دکتر برایش بپیچه بلکه یاد می گیره مسئولیتش را در تسکین و بهبود مسائل روانی خود و آن را تمرین می کند.
از طرف دیگه در این درمان فرد مشکل نیست بلکه مشکل مشکل است . در واقع وقتی فرد داستان زندگیش را می نویسه ، برای لحظاتی از آن جدا میشه و خواننده یا تماشاگر ان میشه و می تونه ناظر زندگیش باشه نه درگیر آن . در نتیجه تواناییش برای فکر کردن به تمام ابعاد داستان و حتی تغییر بخش هایی از ان بیشتر میشه . چون حالا دیگه فقط بازیگر داستان از پیش نوشته شده زندگیش نیست که درگیر بازی شده و نمی تونه به چیز دیگه ای فکر کنه بلکه می تواند نویسنده یا خواننده داستان شود که همه ابعاد داستان را در نظر دارد و انتخابگرانه و سنجیده عمل می کند.
رویکرد روایت به تمایل آدمی به ساخت دادن رویدادهای زندگیش در قالب روایت یا داستان اشاره دارد. فرآیندی که بواسطه آن بتواند به هویت یکپارچه ای دست یابد. در این نظریه مردم تمایل دارند زندگی خود را به شکل یک روایت معنیدار پیوسته و منطقی در نظر بگیرند، به طوری که بتوانند هدفها و توقعات آینده خویش را پیش برند(مک آدامز،1999). روایت در پی ساخت دادن به تجارب افراد است.زمانی که یک تجربه ساخت مییابد پیامدهای هیجانی ناشی از آن قابل کنترل خواهند شد. وقایع دردناکی که به صورت یک روایت ساختار نمییابند در تداوم تجربه افکار واحساسات منفی نقش دارند.از اثرات ساخت دادن به تجارب این است که تبدیل تصاویر و هیجانات به کلمات، روش شخص درباره فکرکردن و سازمان دادن به حادثه آسیبزا را تغییر میدهند(ماهونی، 1995 به نقل از پنبکر و سگال، 1992).
سوال دوم :
نویسنده: افسون
يکشنبه 5 فروردين1386 ساعت: 11:52
من میخوام حرف بزنم یکی هم بنویسه...همینننننننننننننننننننننن
نویسنده: صحرا
يکشنبه 5 فروردين1386 ساعت: 12:14
افسون عزیز اینکه میگم مصاحبه کتبی به دلایلی است . 1.چون هنگام نوشتن داستان زندگیمون ، هم زمان به ان فکر می کنیم و بخش هایی از ان را انتخاب میکنیم و قسمت های نه چندان مهم را کنار میگذاریم ، در واقع ویراستار داستان خودمون میشیم و اینچیزیه که در این رویکرد مورد تاکید است ، یعنی افراد باید داستان زندگیشون رو مرتب ویراستاری یا آپدیت کنن . اما در مصاحبه شفاهی بیشتر هیجان غالبه تا فکر . 2.در مصاحبه کتبی ما فضای ازاد بیشتری برای حرف زدن داریم بطوری که امکان خودسانسوری کمتره اما در مصاحبه شفاهی شما آگاهانه یا ناآگاهانه بخاطر وجود مصاحبه گر ، حرف هاتون را نمیزنید.3.روانشناسان در نتیجه تحقیقاتی نشان دادند که نوشتن خاطراتمون مخصوصا خاطرات تلخ اثر درمانی و شفادهنده دارد .
منتظر جوابتون هستم . قانع شدید؟
پیشنهاد میکنم همین الان قلم بدست بگیرید و بنویسید.پشیمون نمیشویدانشا’الله.
سوال سوم :
دوست دیگه ای پرسیده بودند که داستانها و خاطرات بسیاری را خواندند یا شنیدند یا تجربه کردند که همگی برایشان اثر گذار بوده و در نتیجه سختشون هست که از بین انبوه داستانها و خاطرات سه تا داستان را تعریف کنن و اینکه آیا می تونن بیشتر از سه تا یا همه شان را بنویسن ؟
در جواب این دوستم یا دوستان دیگه ای که این سوال در ذهنشون بوده باید بگم که انتخاب داستانها و خاطراتمون در این رویکرد بسیار مهم است . همونطور که برای نوشتن یه داستان خوب باید از پراکنده گویی بپرهیزیم ، برای نوشتن داستان زندگیمون هم لازمه خاطرات یا داستانهایی را انتخاب کنیم که برایمان مهمترند تا بدین ترتیب از پراکنده گویی در امان باشیم و بتوانیم در نهایت یک داستان منسجم بوجود آوریم .اصلا لزوم انتخاب گری نه تنها در داستان نویسی زندگیمون بلکه در دیگر حوزه های زندگی هم مشهوده . شما یک چشم انداز یا حداکثر دو یا سه چشم انداز به زندگیتون دارید و اعتقادات و اصول ارزشی زندگیتون را هم انتخاب می کنید و به عبارتی باری به هر جهت نیستید بلکه تلاش دارید جهت زندگیتون را روز به روز مشخص کنید و خب در نتیجه لازمه همونطور که مسیر زندگیتون را انتخاب می کنید ، داستانها و خاطرات داستان زندگی تون را هم انتخاب کنید .کلا انسان ناگزیر از انتخاب کردنه و ناگزیر از این است که پیامدهای انتخابگری خود را بپذیرد . اینطور نیست؟
مک آدامز (۱۹۹۵) در مصاحبه داستان زندگی خود می نویسد:
" در گفتن یک داستان در مورد زندگی شخصی تان لازم نیست هر حادثه ای که تاکنون برایتان اتفاق افتاده است ، به ما بگویید . داستان انتخابی است . در گفتن داستان زندگیتان بهتر است بر مواردی در زندگیتان متمرکز شوید که فکر می کنید اهمیت اساسی داشته اند . به عبارت دیگر اطلاعاتی در مورد شما و اینکه چگونه فردی شدید که الان هستید ، در بر داشته باشد .داستان شما باید بیانگر شباهت شما با افراد دیگر و تفاوت شما با آنها باشد ."
سوال چهارم
نویسنده: حسن اشرف
شنبه 11 فروردين1386 ساعت: 10:8
سلام
مطالب وب سایت، از اول تا آخر با دقت مطالعه شد. من کمی بدبینم. احساس می کنم با برداشتی که من دارم چیز خیلی تازه ای در این روش نخواهیم یافت. ولی هم کنجکاوم و هم دوست دارم روشتون رو دنبال کنم. می شه منابعی معرفی کنین که این متد رو یه مقدار علمی تر بشناسیم؟ یا همین جا تو وب کمی تخصصی توضیح بدین.
9 بخشی که برای کارتون نوشته بودین من رو کمی بدبین کرد. همین طور تفاسیر شما که رنگ و بوی تحلیل های روانکاوانه می داد. حس کردم چیزی فراتر از روانکاوی نیست.
خیلی از این فاکتورها رو می شه با یه پرسشنامه شخصیتی کامل با سرعت و دقت نعیین کرد. حتی داریم کسانی رو که با وکسلر زیاد کار کردن، بنا به تجربه از پروفایل هوشی مراجع، چنین چیز هایی رو هم استخراج می کنن.
دو تا نکته یادم اومده:
1- مفهوم "منش" آدلر
2- یه جمله داره یونگ تو کتاب انرژی روان و ماهیت آن، می گه: این زمان حال نیست که به آینده ی انسان ها شکل می دهد، بلکه این آینده ی انسان ها است که به زمان حالشان شکل می دهد! جمله ی زیبا و درستیه.
شما گفته بودین که این روش رو به عنوان یه متد درمانی به کار نمی برین، پس درسته که بگیم به عنوان یه روش سنجش و مصاحبه به کارش می برین؟ امیدوارم متوجه اهمیت این سوال باشین.
نویسنده: صحرا
شنبه 11 فروردين1386 ساعت: 14:33
ممنون آقای اشرف . بدبینی شما برای ما جای تحسین دارد و همینطور سوالات هوشمندانه بعدیتون . در واقع من چنین چیزی را در این وبلاگ کم دارم . یک ذهن انتقاد گر .
در رابطه با توضیح تخصصی بیشتر . حتما نتایج مطالعاتم را در وبلاگ خواهم آورد و منابعی را که میشناسم معرفی خواهم کرد .
روایت رویکردی است که رویکردهای دیگر مثل روانتحلیلگری و شناختی و رفتاری را دربر میگیرد . این گفته یکی از اساتید در یکی از سخنرانیهاست که مرا مجذوب این رویکرد کرد . در این باره در حال بررسی هستم .
اما دررابطه با سوال شما ... بله روایت یک روش کیفی سنجش می باشد و من قصد دارم روی این روش سنجش در پایان نامه ام کار کنم تا درمان چون تا زمانیکه ما روش سنجش رویکردی را درک نکرده باشیم ناتوان از استفاده درمانی از آن رویکرد هستیم .همچنین به دلیل غفلت از مطالعات کیفی در روانشناسی ایران استفاده از رویکرد کیفی روایت این خلاء را پر خواهد کرد .
در اینجا هدف کشف و مستند سازی و درک روایت های زندگی افراد است .
در روایت درمانی فرض بر اینه که با استفاده از ابزارهایی چون روایت و استعاره و نامه نگاری میتوان به شیو های عمیقتر به فهم مشکلات افراد دست یافت و من در حال حاضر در مرحله شناخت ابزار و پشتوانه های نظری روایت هستم که اگه این ابزار توسط محققان شناسایی و اعتباریابی شود در مرحله بعد است که میتوان از ان در مشاوره و روان درمانی استفاده کرد.
در رابطه با آدلر نیز تداعی بجایی داشتید.آدلر سیر زندگی انسان را با اصطلاحات رِوایی تفسیر کرده و یکی از افرادی است که در پیشینه تاریخی این رویکرد نامش آورده شده چرا که به نوعی کارش با روایت (داستان)اشتراکاتی دارد .
((آلفرد آدلر به آغاز و پایان داستان علاقمند بود. از دیدگاه آدلر «حافظه نخستین» خاستگاه افسانه بزرگسالان است، نشانه یک سبک خاص زندگی، و یک «پایان دادن ساختگی » که با توجه به ادراک افراد از خودشان تصوری نسبت به آینده به دست میدهد، گذشته را بازسازی میکند و حال را درک مینماید. بنابراین پایان دادن ساختگی یک پایان قابل پیش بینی را به سویی که روایت زندگی مدنظر دارد سوق میدهد.))
دوستان خوبم بازهم بسیار ممنونم از توجه و همکاریتون و همچنان منتظر ادامه این همکاری هستم مخصوصا منتظر دوستانی هستم که اعلام همکاری کردن
اما به دلیل گرفتاری کاری یا فراموشی
، هنوز نتونستن به وبلاگ سر بزنن .
در ضمن اگه ابهام دیگه ای بود ، بپرسید تا جواب بدم .
اینم هدیه من به مهربونی و همکاری شما :
صلح خواب کودک است ، صلح نان داغ است بر سر سفره جهان ، صلح زمانیست که پدر از سرکار می آید با دستانی پر از میوه و عرقهایی بر پیشانی مانند کوزه کنار پنجره ،
برادرم (و خواهرم!
صلح همین است و نه چیز دیگر .
یانیس ریتسوس